مؤلف مجهول

314

تاريخ سيستان

يعقوب [ 1 ] - و بو حفص متنكّر ببغداد بود - تا باز آيد ، و اندر محرّم سنهء احدى و عشرين و ثلثمائه به شهر اندر آمد ، و امير ابو جعفر او را بزرگ داشت و اجلال و اكرام كرد و خلعتها داد و عملها عرضه كردند به روى . و با يزيد بنكى و با زكرياء ريدوى [ 2 ] و قراتكين ببست هر سه طاعت كردند و بفرمان اندر آمدند ، چون رزدانى از آنجا بازگشت [ برو خشم گرفت ] و رزدانى را محبوس كرد و سالها بحبس اندر بماند و باز از زندان بگريخت . و كارها بر دست پسران طاهر اصرم : بو الخير و بو حفص و بو القسم همى رفت ، چون امير با حفص بيامد عملها برو عرضه كرد ، گفت من دو عمل را اندر سيستان پس از صدر كه تو دارى خريدار بودم ، اكنون آب آن بشد [ و ] نخواهم ، و صدر من داشتم بباد دادم و كفايت آن ندانستم [ 3 ] ، كه بداشتى تو [ و ] بجاى آوردى ، بدان تو مستحق ترى از من ، آنچه من كردى اميرى شهر بودى كنون فلان گندمك را دادى ، آب آن بشد ، و ديگر اميرى آب بودى ، فلان محمد بن عبد الرحمن را دادى ، آب آن بشد [ 4 ] كنون مرا هيچ عمل نماند و نخواهم و نكنم ، آخر سيّده بانو [ 5 ] مادر امير بو جعفر گفت نه ترا شغلى بايد ؟ آخر او را صاحب مظالم كردند [ 6 ] ، هر روز مظالم سپاه [ 7 ] بودى و بصدر مظالم بنشستى و كارها همى راندى . و امير با جعفر مردى بود بيدار و سخى و عالم و اهل هنر و از هر علمى بهره داشت ، روز و شب به شراب

--> [ 1 ] اين ابو حفص عمرو بن يعقوب بن محمد بن عمرو بن ليث صفار است كه در ماه رمضان 299 در سيستان بامارت بنشست و سپس اسير سامانيان شده و او را ببغداد فرستاده بودند . ابن اثير در حوادث سنه 310 مينويسد كه مقتدر خليفه در اين سال طاهر و يعقوب را پسران محمد بن عمرو ليث را از حبس آزاد كرد و خلعت داد ( ج 8 ص 43 ) و معلوم مىشود كه ابو حفص مذكور هم در همين اوقات خلاص يافته و در بغداد متنكر ميگشته است . [ 2 ] كذا ؟ [ 3 ] نداشتم - ظ . [ 4 ] آب آن بشد ، در اين دو سه مورد يعنى رونق و صفا و جلاى آن از ميان برفت و آبروى هم به همين معنى است يعنى جلا و صفا و وجاهت و اعتبار شخص . [ 5 ] اين سيده بانو دختر محمد بن عمرو ليث است كه به پدر احمد ، محمد بن خلف دادند ، و خلف ابن احمد را كه خلف بانو گويند نسبت به جده كنند . [ 6 ] مظالم يعنى رسيدگى بقصه ها و عرايض عموم - و صاحب مظالم رئيس آن را گويند . [ 7 ] اصل : سياه .